محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

811

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند . قصى دار الندوه را مقر خويش كرد و در آن را به مسجد كعبه گشود و قرشيان امور خويش را در آنجا فيصل مىدادند . سايب بن خباب گويد : به هنگام خلافت عمر شنيدم كه يكى قصهء قصى بن كلاب و فراهم آوردن قوم و برون كردن خزاعه و بنى بكر را از مكه و عهده كردن امور خانه و كار مكه را براى وى نقل مىكرد و عمر به رد و انكار آن نپرداخت . گويد : « و قصى با آن شرف و منزلت كه در قوم خويش داشت در كار مكه مختار مطلق بود ولى كار حج را چنان كه بود واگذاشت و آن را رسم متبع مىپنداشت كه دگرگون كردنش سزاوار نبود و كار صوفه چنان بود ، تا صوفه منقرض شد و كارشان به اقتضاى وراثت به خاندان صفوان بن حارث بن شجنه رسيد و نسى گران از بنى مالك بن كنانه و مرة بن عوف چنان كه بودند بماندند ، تا وقتى اسلام بيامد و خداوند همه چيزها را به وسيلهء آن از ميان برداشت . قصى در مكه خانه اى بساخت كه همان دار الندوه بود و قرشيان در آنجا در بارهء امور خويش مشورت مىكردند . و چون قصى پيرو شكسته شد ، عبد الدار پسر بزرگ وى چنان كه گويند ضعيف بود و عبد مناف در زمان پدر شرف اندوخته بود و عبد العزى و عبد قصى نيز جايى براى خود گشوده بودند ، اما قصى به عبد الدار گفت : « اگر چه برادران از تو پيش افتاده‌اند ، به خدا ترا به آنها ميرسانم و هيچيك از آنها به كعبه در نيايد مگر تو در آن را بگشايى و پرچم جنگ قرشيان به دست تو بسته شود ، و كس به مكه جز از سقايت تو آب ننوشد و هيچكس در موسم حج جز از طعام تو نخورد و قرشيان كارهاى خويش را در خانهء تو فيصل دهند . » و دار الندوه را به او داد و پرده دارى و پرچم و ندوه و سقايت و رفادت از آن وى شد . رفادت خرجى بود كه قريش در هر موسم از اموال خويش به قصى مىدادند